معماری از نگاه فلسفی _افلاطون
شهرِ آرمانی
می توانم مدعی شوم که برای بار اول است که به لفظ شهرِ آرمانی اینگونه پرداخته می شود؛که البته این خود نشان از توهمات و تشنجات فکری شخص من است.لازم است مراتب پوزش را هم به پیشگاه بزرگ ادیبان و عظیم نظریه پردازان این تمدن هفت هزارساله، به تعبیر خیام به جا آورم.
دریافتیم که رسیدن به یک آرمانشهر که فرد بتواند در آن تمام آرمانهای خود را عملی ببیند،به هیچ روی امکان پذیر نیست؛که برای اثبات آن هم از نظریه ها و مثالهایی استفاده کردیم که به نظر من،فرض فساد آور بودن قدرت بهترین دلیل برای پی بردن به این موضوع است.
کاملا روشن و بدیهی است که فرد در آرمانشهر خود،به قدرت می رسد؛و فرد زمینی بدون هیچ پشتوانه ی آسمانی نمی تواند از فسادی که قدرت با خود به ارمغان می آورد بگریزد و آن را نپذیرد.
با این تفاصیر و محتوم بودن میل فطری انسان در رسیدن به کمال و زندگی در جامعه ای آرمانی؛اینک خود را موظف می داینم که به طرح دوباره ولی پیرایش شده یک نظریه ی جدید بپردازیم.
همانطور که گفتیم روشن شد رسیدن به یک آرمانشهر،به دلیل تعدد آراء در پندارها و گفتارها از آن ممکن نیست.
ولی رسیدن به یک شهرِ آرمانی چه؟
گفتیم که برای اولین بار ما در این مقاله بین آرمانشهر و شهرِ آرمانی یا جامعه ی آرمانی تفاوت و تمایز مفهومی قایل می شویم.برای واضح تر شدن موضوع به تعریف شهرِ آرمانی می پردازیم.
شهرِ آرمانی از دیدگاه ما به شهر و جامعه ای اتلاق می شود که در آن افراد با توجه به اصل اقلیت و اکثریت در پی آرمانهای خودند.حال یک نگاره از شهرِ آرمانی ارائه می دهیم تا تصور آن ممکن شود:
- جامعه ای که در آن آزادی تا جایی وجود دارد که حقوق دیگر افراد پایمال نشود.
- جامعه ای که هیچ حکومت تمامیت خواهی در آن بر همه چیز انسانها حکم نمی راند.
- شهری که در آن حقوق اکثریت،نسبت به اقلیت ارجحیت دارد.
- شهری که به افراد برای رسیدن به آرمانهاشان کمک می کند،تا جایی که به آرمان دیگران لطمه نخورد.
ü در مورد آن شهر آرمانی باز هم باید افراد حاضر در آن و آرمانهاشان تاثیرگزار باشند و گفته های ما به طور یقین تصویر باطلی از آن جامعه بدست می دهد.و به همین منظور است که من به هیچ وجه نمی توانم گفته فارابی را برای این شهرِ آرمانی متصور شوم.آن افراد و آرمانهای آنان باید مدل حکومتی و سیاسی آن شهرِ آرمانی را تبیین کند.
اما بسیار نیکوست که بر باورهای دینی خود هم نظر داشته باشیم که با باور بر رسیدن صبحی موجود و آمدن مهدی ای موعود،يقينا آينده جلوه اي جز نور و روشنائي ندارد و تاريكي محكوم به فنا و نيستي خواهد بود ، چرا كه:(( "إن الأرض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين"
به اميد صبح ظهور مولايمان امام عصر (ارواحنا له الفداء) . .